Sunday, January 2, 2011

تیمسار خلبان عباس دوران

 

تیمسار شهيد خلبان عباس دوران ، فرزند محمد ابراهيم، در روز سي ‌ام مهر ماه 1329 در شيراز به دنيا آمد . پس از طي دوران طفوليت به مدرسه رفت و پس از اخذ ديپلم متوسطه در آزمون ورودي دانشكده خلباني شركت نمود و پس از قبولي در رشته خلباني به تحصيل اشتغال يافت. پس از پايان دانشكده جهت گذراندن دوره تخصصي پرواز به آمريكا اعزام شد و پس از بازگشت در پايگاه هوايي شيراز مشغول بكار شد.

عباس دوران در دو سال اول جنگ بیش از ۱۲۰ عملیات و پرواز برون مرزی

 داشت .او در سحرگاه سی‌ام تیر ماه ۱۳۶۱ بر فراز حریم هوایی بغداد به پرواز در

می‌آید و پالایشگاه الدوره در ضلع جنوبی بغداد را نشانه می‌رود و تمام بمب‏های

 
 خود را بر آن هدف فرو می‌ریزد، اما هواپیما در آسمان بغداد مورد اصابت
 
 موشکهای ضد هوایی قرار می‌گیرد. با صرف نظر کردن از بازگشت یا خروج
 
 اضطراری، با زدن هواپیمای فانتوم (اف۴) صدمه‌دیده خود به هتل محل برگزاری
 
اجلاس غیرمتعهدها، با ناامن جلوه دادن شهر بغداد، مانع از برگزاری این اجلاس در
 
 کشور عراق شد.يلي ، همانند ساير خلبانان شايسته و نيروي هوايي وارد عرصه
 
 نبرد در آسمان عليه دشمن متجاوز شد.  

 
پس از شكست نيروهاي عراقي درعمليات ثامن الائمه جايگاه سياسي دشمن در جهان متزلزل شد. عمليات رمضان درحال شكل‌گيري و انجام بود، در همين زمان نيز(تير ماه 61) قرار بود كنفرانس سران غير متعهدها در بغداد برگزار شود و
 صدام حسين رئيس اجلاس باشد.
در حالي كه در همان روزها هنوز نيروهاي عراقي بخشهايي از خاك كشورمان را در اشغال خود داشتند، سياست جمهوري اسلامي،همانا بر هم زدن وبي اثرنمودن آن اجلاس بود.
  ايران در اولين گام اجلاس را تحريم نمود و سعي در بر هم زدن امنيت كلي بغداد داشت. نا امني نمودن آسمان بغداد با بمباران مناطق حساس همچون پالايشگاه «الدوره» به نحوي كه خبرگزاري هاي جهاني را به خود جلب كند و ناتواني دولت عراق در تأمين آسمان بغداد را نشان دهد.
با توجه به اهميت فوق العاده موضوع، 6 تن از برجسته‌ترين خلبانان رشيد نيروي هوايي انتخاب شدند و سه فروند هواپيماي فانتو م براي ماموريت در نظر گرفته شد كه دو فروند از آنها نقش اصلي اجراي ماموريت را بر عهده داشتند و هواپيماي سوم براي ادامه عمليات در صورت بروز هرگونه اشكال پيش بيني شد.
شهادت
در ساعت5:30 دقيقه صبح  روز دوم تير ماه مأموريت بزرگ با حفظ كليه تاكتيك‌هاي حفاظتي آغاز شد. فانتوم شماره 1 (جنگنده سرهنگ دوران) و منصور كاظميان رهبري گروه پرواز را بر عهده داشت و مطابق با طرح كلي حركت از شرق بغداد به جنوب شرق آن شهر پيش بيني شده بود و سپس «پالايشگاه الدوره».
 عبور از ديوار پرچم آتش اطراف بغداد با تدبير خلبانان رشيد ايراني به سهولت انجام شد و كليه مواضعمطابق با برنامه بمباران شد، اما فانتوم رهبر گروه مورد اصابت موشك قرار گرفت و به شدت در حال حريق بود.
شهيد دوران به سرعت دستگيره صندلي پران هم رزم خود- امير آزاده سر تيپ كاظميان- را كشيد تا از آتش نجات يابد و خود متهورانه،به عملياتي استشهادي مبادرت نمود. او فانتوم در حال انفجار خود را به ساختمان خبرگزارن در بغداد كوبيد و تمام نقشه‌هاي شيطاني صدام  تكريتي را بر آب نمود و خود به فيض شهادت رسيد.
 واي نچنين هرگز كنفرانسي كه تهديد كننده ايران باشد و تقويت كننده حزب بعث عراق برگزار و در تاريخ ثبت شد.
139.jpg 


دست نوشته عباس دوران در تاریخ 8 تیر ماه 1360

دلم نمي خواهد از سختي ها با همسرم حرفي بزنم. دلم مي خواهد وقتي خانه مي روم جز شادي و خنده چيزي با خودم نبرم؛ نه كسل باشم، نه بي حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود ... اما چه كنم؟ نسبت به همه چيز حساسيت پيدا كرده ام. معده ام درد مي كند ... دكتر مي گويد فقط ضعف اعصاب است .... چطور مي توانم عصباني نشوم؟ آن روز وقتي بلوار نزديك پايگاه هوايي شيراز را به نام من كردند، غرور و شادي را در چشم هاي همسرم ديدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمين را كه دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم كه اين همه محبت دارند و خوبند پشت تريبون رفتم. ولي همين كه پايم به خانه رسيد، ديگر طاقت نياوردم. حواله زمين را پاره كردم، ريختم زمين. يعني فكر مي كنند ما پرواز مي كنيم و مي جنگيم تا شجاعت هاي ما را ببينند و به ما حواله خانه و زمين. بدهند؟ ...
بايد با زبان خوش قانعش كنم كه انتقال به تهران، يعني مرگ من. چون پشت ميزنشيني و دستور دادن براي من مثل مردن است.


۱۲۰ پرواز در دوسال. آن هايي كه اهل پرواز هستند مي دانند كه غيرممكن است. شايد هيچ خلباني را پيدا نكني كه توانسته باشد اين كار را بكند. نيروي دريايي عراق هر چه قدرت داشت خيلي زود از دست داد. دوران و خلعتبري پدر ناوچه ها را در آوردند. دوران يك روزه دو ناوچه را در بندر زد و برگشت. خيلي معروف بود و زهرچشمي از عراقي ها گرفته بود. آرزوي عراقي ها اين بود كه او را اسير كنند. يك جورهايي همان خلبان آرزوهاي بچه ها بود.سال 61 صدام سران كشورهاي غير متعهد را دعوت كرد و براي ميهماني بنزهاي سفارشي اش را روي اتوبان هاي نوساز راه انداخت. خيلي خرج كرده بود. صدام اعلام كرد ايراني ها نمي توانند بغداد را ناامن كنند. دوران بايد بغداد را نا امن مي كرد. از مرز گذشت، ميان رادار دشمن به حركت ادامه داد و آسمان بغداد را تهديد كرد. خيلي عجيب است كه يك هواپيما برود و يك كشور را آن هم با جديدترين تجهيزات به هم بزند. پدافند عراق كابين عقب هواپيما را روي بغداد زد. عباس بي خيال هشدار هواپيما كه بايد به بيرون بپرد به فكر ضربه نهايي بود. هواپيما را به سمت پالايشگاه الدوره هدايت مي كند و چون امكان فرار نيست هواپيما را به پالايشگاه مي كوبد. پيكره شهيد دوران قرار است در دروازه قرآن شيراز نصب شود.

No comments:

Post a Comment