تا خاک مرا به قالب آمیخته اند بس فتنه که از خاک بر انگيخته اند
من بهتر از اين نمی توانم بودن کز بوته مرا چنين برون ريخته اند
من بهتر از اين نمی توانم بودن کز بوته مرا چنين برون ريخته اند
چون مرده شوم خاک مرا گم سازيد احوال مــرا عبرت مــردم سازيد
خاک تن من به باده آغشته کنيد وز کـالبدم خشت سر خم سازيد
خاک تن من به باده آغشته کنيد وز کـالبدم خشت سر خم سازيد
این قـافـله عـمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد
دنيا ديدی و هر چه ديدی هيچ است و آن نيز که گفتی و شنيدی هيچ است
سـرتاسـر آفـاق دویـدی هیـچ است و آن نيز که در خانه خزيدی هيچ است
سـرتاسـر آفـاق دویـدی هیـچ است و آن نيز که در خانه خزيدی هيچ است
عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و اختر شناسی را فراگرفت. برخی نوشتهاند که او فلسفه را مستقیما از زبان یونانی فرا گرفته بود .
خیام به دعوت سلطان جلاالدین ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان میرود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را بهعهده گیرد. او هیجده سال در آنجا مقیم میشود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه میشود و در همین سالها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم میکند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال الدین ملکشاه شهرهاست، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام بهعنوان اختربین در دربار خدمت میکرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت.در همین سالها(۴۵۶) مهمترین و تاثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس را مینویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبتها را شرح میدهد. خیام در زندگی زن نگرفت و همسر بر نگزید.
از ديدگاه خيام معماي هنر ناگشودني است ... هر آغازي كه براي جهان تصور شود پنداري بيش نيست ، فرجام زندگي نيز ناپيداست .تلاش خيام در زمينه هاي فلسفي بر محور مشكلات و معماها و مجهولات دور مي زند و سعي او برآنست كه حقايق تلخ را بزباني ساده و همه فهم بيان كند و براي حل معضلات ، راه حل هاي منطقي و قابل قبول ارائه دهد .به هر حال اين پي گيريها و جستجو ها ، نشانه آنست كه خيام داراي يك انديشه و سليقه مخصوص فلسفي مي باشد و درباره كائنات و جهان هستي با هوشمندي و فراست به مطالعه و نتيجه گيري دست مي زند و مسائل دینی را احیانا بدیده تمسخر می نگرد. یا به بیان دیگر در مسائل ديني رياكاري نمي كند و به جاهلان عالم نما بي هيچ ترحمي مي تازد .
از نظر گاه خيام فيلسوف ، هستي و پيدايش در مرگ و نيستي تجلي مي نمايد و راه زندگي به سرزمين مرگ منتهي مي شود كه خود سر منزلي مبهم و مرموز است . به نظر خيام ، زندگي حالتي است بين مستي و هشياري و در هشياري خوشي هايي پنهانند و در مستي و بي خبري عقل دچار نقصان مي شود .خيام خوش بودن را توصيه مي كند بنظر من خوش بودن از ديدگاه خيام فيلسوف، اعتنام فرصت از لحظه هاست و انجام كارهاي سود بخش، كارهايي كه چراغ ضمير را روشن مي سازد و خاطر آدمي را شاد مي كند.خيام درباره شك مي گويد:حال كه حقيقت و يقين مكشوف نيست چرا بايد عمر با شك و ترديد سپري شو« شك و ترديد، كهنه ترين شرنگ غم آلودي است كه معناي ذهن اهل حكمت را آلوده كرده است .
بقول دكتر زرين كوب: درست است كه بسياري از عقايدو بسياری از سرگرمي هاي ما خلاف عقل و دور از منطق است اما باز دل حكم مي كند كه با اين اوهام خوش بودن لذت دارد و همين لذتست كه پاداش رنجهاي زندگي است و اگر زندگي بكلي فاقد لذت مي بود مثل گور سرد وخاموش بود و به رنج زيستن نمي ارزيد .
جستجوي حقيقت اشيا نظر خيام را بخود معطوف داشته و در اين راه همه مراحل را با ذره بين شك و ترديد بررسي و نگاه كرده و چون رياضي دان و حسابگر هم بوده به اين نتيجه رسيده كه يك زندگي بهر كيفيت، بهتر از نابودي و مرگ مي باشد.
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمدهای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
گویند کسان بهشت با حور خوش است من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
اسرار ازل را نه تو داني و نه من وين حل معما نه تو خواني و نه من
هست اندر پس پرده گفتگويي بين من و تو چون پرده در افتد نه تو ماني و نه من
No comments:
Post a Comment